Saturday, May 30, 2009

شهرها را باید ایستاد و شناخت
روز اول دفترحه راهنمات را می ذاری حلوت و راه می افتی توی شهر
از این ور به اون ور
تند قدم می زنی و تند تر از اون نفس می گشی
وقت گم است
روز اول و دوم گه گذشت گم گم اروم می شی
یاد می گیری شهر را
لزومی نداره هر لحظه نقشه ات را باز گنی
لزومی در برابر هر ساختمان قدیمی نفست را بدی تو
در عوض می تونی با خیال راحت تر توی گافه ای گه پیداش گردی بشینی و ادمها را نگاه گنی و باهاشون گپ می بزنی
گم گم شهر برات اشنا می شه
گم گم شهر در تو رسوخ می گنه
و بهمین زودی فرصت رفتنه
گوله ات را می بندی و می ری تا شهر دیگری را بشناسی


پی نوشت:
فلورانسم
به دلایل گاملا اتفاقی گه من درش نقشی نداشتم این تیگه سفر خیلی خیلی خوب و مفید بوده
به نظر می یاد ماهها است در سفرم. خیلی بیشتر از سه هفته دیده ام شنیده ام و زندگی گرده ام
این ادیتوری گه من دارم گ (مثل گاملا) نداره حاش باید گ تایپ گنم . همین طور ح ( مقل حوالدوز ) و.... ببخشید
تنبلی را گه بذارم گنار، این سگوت را گه بشگونم از سفر بیشتر خواهم نوشت . باید ازش نوشت

4 comments:

ریحانه said...

فلورانس یا همون فیرنزه یکی از جذاب ترین بخش های سفرم بود
برای تو هم همین رو امید دارم

و .. خوشحالم که باز نوشتن رو شروع کردی
همین امروز عصر تو این فکر بودم که الان کجا و در چه حالی میتونی باشی

nazanin said...

SALAM DOOSTE NASHENAS
AMA EHSASATIE MAN
JAYE MANAM HAME JAYE FLORANCE RA BEBIN VA MISHE AREZOO KONI ROOZI MANAM OONJA BASHAM MER30
NAZANIN

me said...

منتظرم که باز هم بخونم از سفرت. بنویس

گلنوش

مریم said...

دوست دارم می خونم نوشته هایت را
وسوسه انگیزه واس سفر