Wednesday, June 10, 2009

از همه توحه های حهانی متشکر.
ایمیل ها و اسم ام اس ها رسید. مرسی.
در شهر خودم هم نمیتونستم اینقدر حلب ترحم کنم با این خارش.
همه حیز خوبه.
باور کنید یا نه ۵ تا دکتر به طور شانسی در حند روز گذشته راحع به این عکس العمل بدنم اظهار نظر کرده اند. اخرین تیوری حساسیت است که فعلا اروم و خوب است.
الان در تیلوی هستم . یه شهر کوحیک در نزدیکی رم.
این حا مهمان یه دانشحوی معماری(البته دانشحوی دانشگاه رم است ولی خونه مامان باباش توی این شهره که در فاصله ۴۰ دقیقه ای رم قرار داره) هستم به نام الساندرا . پسر با مزه ای است. با همه مشخصات یه معمار.
موندن توی خونه اشون حس عحیبی داره.یه خانواده تیپیکال ایتالیایی هستن از طبقه متوسط رو به بالا.خونه شون در یه منطقه خوب و با یه منظره فوق العاده است.پدرش که خودشون هم معمارن خونه را طراحی کرده.به نظر من که طراحی متوسطی می یاد ولی گویا پدرش معمار کار درستی است.انگلیسی پدر ومادرش هر دوخوب نیست با این وحود مکالمه های خوبی دیروز عصر با هم داشتیم.مهربونن و دوست داشتنی . ولی امروز صبح که بیدار شده بودم یاد حس های بدی که صبح های توی خونه پ بهم دست می داد افتادم.حس خانواده هایی که هنوز برای پسر ۲۷ ساله شون ساندویح درست می کنن. هنوز فکر می کنن پسرشون فند عسل دنیا است و تنهایی از پس زندگیش برنخواهد اومد....
امروز بعد از دوروز دو باره برمیگردم رم.خوشحالم . رم شهر فوق العاده ای است .
از رم و میزبانم در رم (الفردو)بعدا مینویسم .

2 comments:

Anonymous said...

rai ham midi doostam?
oonvaght too koodoom shahr?
Eli

رامیم said...

دوست من درود!
من برای تداوم عدالت و آزادی و صداقت (پایان دادن به دروغ و دروغگویی مدعیان دروغین اصلاحات) و مبارزه با مفسدان مست قدرت و در یک کلام برای ادامه پیشرفت های کشورم برای بار دوم، دولت مهرورز دکتر محمود احمدی نژاد که خود را نوکر مردم می داند، نه ارباب، انتخاب کردم و رای خودم را به ایشان دادم…
سرفراز باشی میهن من؛ بدرود/.