+
"گور پدرش كه شوراي نگهبان تائيد كرد يا نكرد . ما خوب مي دانستيم قرار نيست هيچ شورايي توي اين حكومت ، پشت مان باشد . نمي دانستيم ؟ مي دانستيم و رفتيم توي خيابان ها ، مي دانستيم و كتك خورديم ، مي دانستيم و مرديم . ديگر دير است براي پا پس زدن . اگر كوتاه بياييم خدا مي داند چه بلايي مي آورند سر موسوي ، زنداني ها ، روشنفكر ها . بعد از اين مي كشند بي آن كه بفهميم ، زنداني مي كنند ، بي آن كه بشنويم .
دست برداريد از اين جملهء خسته و غمگين ِ « ديگر تمام شد ! »
براي من خرداد تمام نمي شود . اين روزها و اين خيابان ها تمام نمي شود . من يادم نمي رود . من تا آخر دنيا يادم نمي رود ما را به وسعت تمام وليعصر ، به وسعت تمام تهران ، اين همه سبز ، اين همه اميدوار .
من تا آخر دنيا فرياد « ندا نترس » را يادم نمي رود . فرياد آدم هايي كه باور نمي كردند يكي جلوي چشم شان ، اين همه بيهوده بميرد ، تمام شود . من تا آخر دنيا يادم نمي رود جلوي چشم هاي ترسيده و نگرانم ، يكي را بيندازند روي آسفالت خيابان ، يكي را با خودشان ببرند و ما ، همهء ما ، حتي توان فرياد زدن ، گريستن نداشته باشيم .
من يادم نمي رود خيابان ها را اين همه وحشت زده . يادم نمي رود ما را اين همه بي پناه ، اين همه بي دفاع ، اين همه حتي از ترس فرياد نزده .
بعد از اين خرداد ها آبستن اتفاق هاي بزرگند . بعد از اين سال ها ، هر روزش خرداد است" .
پی نوشت: بعد از روزهای زیادی که گیج بودم و گم، امروز روشنم. می دونم که باید انرژی ام را و امیدم را نگه دارم....... امروز کارگاه را راه می اندازیم. دوباره بوی چوب توی خونه می پیچه. و هزار چیز دیگه ای که این روزها در من زنده شد که خاموش نخواهد شد....
"گور پدرش كه شوراي نگهبان تائيد كرد يا نكرد . ما خوب مي دانستيم قرار نيست هيچ شورايي توي اين حكومت ، پشت مان باشد . نمي دانستيم ؟ مي دانستيم و رفتيم توي خيابان ها ، مي دانستيم و كتك خورديم ، مي دانستيم و مرديم . ديگر دير است براي پا پس زدن . اگر كوتاه بياييم خدا مي داند چه بلايي مي آورند سر موسوي ، زنداني ها ، روشنفكر ها . بعد از اين مي كشند بي آن كه بفهميم ، زنداني مي كنند ، بي آن كه بشنويم .
دست برداريد از اين جملهء خسته و غمگين ِ « ديگر تمام شد ! »
براي من خرداد تمام نمي شود . اين روزها و اين خيابان ها تمام نمي شود . من يادم نمي رود . من تا آخر دنيا يادم نمي رود ما را به وسعت تمام وليعصر ، به وسعت تمام تهران ، اين همه سبز ، اين همه اميدوار .
من تا آخر دنيا فرياد « ندا نترس » را يادم نمي رود . فرياد آدم هايي كه باور نمي كردند يكي جلوي چشم شان ، اين همه بيهوده بميرد ، تمام شود . من تا آخر دنيا يادم نمي رود جلوي چشم هاي ترسيده و نگرانم ، يكي را بيندازند روي آسفالت خيابان ، يكي را با خودشان ببرند و ما ، همهء ما ، حتي توان فرياد زدن ، گريستن نداشته باشيم .
من يادم نمي رود خيابان ها را اين همه وحشت زده . يادم نمي رود ما را اين همه بي پناه ، اين همه بي دفاع ، اين همه حتي از ترس فرياد نزده .
بعد از اين خرداد ها آبستن اتفاق هاي بزرگند . بعد از اين سال ها ، هر روزش خرداد است" .
پی نوشت: بعد از روزهای زیادی که گیج بودم و گم، امروز روشنم. می دونم که باید انرژی ام را و امیدم را نگه دارم....... امروز کارگاه را راه می اندازیم. دوباره بوی چوب توی خونه می پیچه. و هزار چیز دیگه ای که این روزها در من زنده شد که خاموش نخواهد شد....
6 comments:
doostat daram kheili ziyad. Khoda poshto panahat. Az khandane neveshteh hayat keif kardam. in chonin roozi ra dar to entezar mikeshidam. be jaye man ham faryad bezan. Man ham mesle to va million ha irani digar omidvaram va yaghin daram ke zolm o dorugh belakhareh shekast mikhorad.
اون روز که زنجیره سبز بود به یکی از بچه های ستاد گفتم که برگرده تا روی کاورِ سبزشو بخونم
"ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم"
مگه می شه یادمون بره!
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد؟
نه نه نه ما یادمان نمی رود
هیچ چیز را
هیچ وقت
حالا دارم می بینیم.باید زودتر می دیدم که ما چه کارهای بزرگی کردیم ،که دیگه هیچ چیز مثل قبل نخواهد شد حتی اگر نخواهند ببینند.که این تازه آغاز ماست.
کجایی نازنین؟ مردیم از نگرانی. خواهش میکنم بنویس هر وقت که تونستی
- L (a frequent lurker)
خوب دیگه انرژی جمع کن...ببینم شعار جدید چی دارید؟:))
Post a Comment