روز سختی بود. بسیار تلخ بود. از همون اول که ن زنگ زد و گفت از پنجره خونه می بینه که شیرودی و پایگاه بسیج روبروش پر از گارد ویژه است انتظار می دادیم که خشونت زیاد باشه . ولی اینکه ساعت یک ربع به ده توی هفت تیر با گاز اشک اور بیان استقبال یا مثلا تمام بهار ده متر ده متر نیروی تا دندان مسلح باشه را فکر نمی کردم. هیچ روزی قد امروز به نظرم تعداد دستگیری ها زیاد نبود. همین جوری ادم دست چین می کردن و می بردن. و واقعا با وحود تعداد بی نهایت زیادشون کاری نمیشد کرد.
تقریبا همه مسیری که ما رفتیم (هفت تیر ، مفتح، سر بلوار، انقلاب ،ولیعصر، بهشتی،تیکه هایی از قایم مقام) خشونت و درگیری زیاد بود. گاز اشک اور همه جا به وقور بود. به استثنا طالقانی که دربست در اختیار نیروهای خودشون بود. که واقعا تعدادشون زیاد نبود..
حتی نمی تونم تعداد دستگیری هایی که دیدم را بشمارم. زیاد بود.....
تلخم ،از پس 6 ساعت در خیابون راه رفتن خسته ام ولی ناامید نه. این را به همراه می گم که عصبانی است از تعداد زیاد نیروهای مسلح و لباس شخصی؛حجم گسترده خشونت و تعداد زیاد دستگیری و سوال می کنه که این همه قساوت و ادم را از کجا می یارن. و من اشاره می کنم به این همه ادمی که بی اغراق در همه روز در سطح مرکز شهر گسترده بودن. و ما هر جا که رفتیم اطرافمون پر بود از ادمهایی مثل خودمون که حق طبیعی ازادی شون را می خواستن ..... تلخم و خسته ولی نه ناامید
